در کتاب‌های لغت در معنی دف یا دایره می‌نویسند: آن چنبری است از چوب که بر روی آن پوست کشند و بر چنبر آن حلقه‌ها آویزند. در قدیم برای آنکه طنین بهتری داشته باشد روی دف پوست آهو می‌کشیدند. در هنر قدیم، دف با قاب مستطیل، مستدیر، هر دو دیده می شود .

دف بر اساس ساختمان ظاهری آن بر در هفت نوع تقسیم بندی نموده اند :

1- دف مربع     2- دف مستطیل     3- دف مستدیر با حلقه      4- دف مستدیر با زنگوله

5-دایره زنگی         6-دف دورویه         7- دف بی پوست همراه با زنگ

در بین اعراب واژه ی (دف) به تمامی انواع بالا بطور عام اطلاق می گردیده ولی به طور خاص این واژه تنها به دف های چهار گوش اختصاص داشته است و انواع مدور را بیشتر ( دایره ) می نامیدند .

حضور واژه ( دف) در اشعار روایات و کتابهای آسمانی نشان دهنده ی قدمت تاریخی این ساز بوده و پیشینه ی کهن آن را نمایان می سازد .

    بر آمد خروش از دل زیرو بم          فراوان شده شادی ، اندوه کم

    نشستند خوبان بر بط نواز             یکی عود سوز یکی عود ساز

    سر آینده این سخن ساز کرد          دف و چنگ و نی را هم آواز کرد

خلاصه ای از تاریخچه دف

قدیمی ترین نوشته که در آن سخن از دف آمده است و خود میتواند مدرک معتبری به شمار بیاید در کتاب مقدس حضرت داوود(ع) ، زبور است. (( او را با دف و رقص تسبیح بخوانید او را با ذوات اوتار و و نی تسبیح بخوانید)).

از این آیه چنین به نظر میآید که در زمان حضرت داوود دف سازی شناخته شده بوده و از آن استفاده می گردیده است.حضرت داوود استفاده آن را در مراسم مذهبی جایز می دانسته و آن را وسیله ای در ایجاد وجد در مومنین می داند .در تمام ۱۵۰ آیه زبور فقط در این آیه به عمل رقص به همراه دف اشاره شده است. در زبور اشاره به وجد الهی حاصل از نواختن و سماع صوت این ساز میباشد.

نظر به اینکه ریشه یابی و اسم، وسایل و ابزار محل اولیه پیدایش هر ساز را معرفی میکند چون واژه دف را معرب از دوپ آرامی و دوب سومری دانسته اند باید قدمت آن را به هفت هزار سال قبل ببریم.

تاریخ طبق مدارک و شواهد نشان می دهد که خاستگاه اولیه دف به شکل ابتدایی و پیشرفته نشده خود سومر بوده است و سپس توسط آرامی ها و از طریق اعراب به تمدن های دیگر راه یافته است. دف در هزاره ی قبل از میلاد همانگونه که اشاره شد وسیله ای بود که با آن به وجد و سماع و نیایش در پرستشگاه می پرداختند و در جشن ها و پایکوبی های مهم نزد پادشاهان و رهبران مذهبی همچون موبدان آن را می نواختند.

با نگرشی به شکل بیان زبور در ارتباط با این ساز مشخص گردیده که این ساز همراه با کرنا، بربط و عود و نی نواخته می شده و در بند چهارم کتاب زبور آمده که این ساز در مجالس مذهبی و عرفانی مومنان به وجود آورنده وجد بوده است.

و ما می خوانیم که شب ازدواج حضرت سلیمان (پسر حضرت داوود ) با بلقیس همراه با دف نوازی بوده است و شرکت کنندگان با نوای دف به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند.

و اما دف در نزد ایرانیان

و اما در ایران زمین دف جایگاهی خاص یافت و در نزد ایرانیان از منزلتی ویژه برخوردار گردید. ایرانیان دف را در شادی ها و جشن های بزرگ خود مانند نوروز می نواختند و امروزه نیز بسیاری از ایرانیان در مراسم مذهبی خود از این ساز عرفانی استفاده می کنند.

ورود دف به مسلک تصوف و اهمیت یافتنش

چنانکه در کتاب حضرت داوود خواندیم نام او را با رقص تسبیح بخوانید

همانند این رقص تسبیح یا((رقص)) در نزد صوفیان رقصی پدید آمد و صوفیان مبادرت به چنین رقصی که آن را سماع نیز می گویند می نمایند و این سماع یکی از برنامه های عملی مسلک تصوف است. حالت وجد و سماع در صوفیان غالبا با شعر و موسیقی یا سخنان دلکش پیر آغاز می شود و در هنگام سماع و در حلقه ذکر این دف است که با نوای خود سالک را تا مرحله ی از خود بیخودی پیش می برد و سالک با هماهنگ کردن خود با ریتم ذکر ناخواسته به سماع می پردازد و در اینجاست که دف باعث رفتن به سماع و ایجاد خلسه و وصال به حق می باشد. به همین دلیل است که هر گاه دفی در هنگام نواختن پاره شود صوفیان بر دف لفظ شهید را می گذارند. سماع در زمان مولوی در مجلس صوفیان به اوج خود رسیده بود.

در پایان نیز شواهد و مثالهای متعددی از بزرگترین شاعران ایرانی ارائه شده که نمایندۀ اهمیت این ساز پرشکوه و پرمعنا از دیر باز می باشد:

سراینده ای این غزل ساز کرد       دف و نی و چنگ را هم آواز کرد

                                                  « فردوسی »


هله من مطرب عشقم، دگران مطرب زر    

                         دف من دفتر عشق است و دف ایشان دف تر

                                                    «مولوی»


بی دف بر ما میا که ما در سوریم       برخیز و دهل بزن که ما منصوریم

                                                    «مولوی»


ای مطرب جان چو دف بدست آمد         این پرده بزن که یار مست آمد

                                                    «مولوی»


سرنتوانم که بر آرم چو چنگ               گرچه دفم پوست بدرد قفا

                                                    «سعدی»

من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک   

                        مغبچه ای ز هر طرف می زندم به چنگ و دف

                                                     «حافظ»

حدیث عشق را که از حرف و صوت مستغنیست   

                            به نالۀ دف و نی در خروش و در ولوله بود

                                                     «حافظ»

دست افشان، پای کوبان دف زنید و صف زنید   

                       زان که عیشی خوشتر از عیش شباب آمد پدید

                                                     «قاآنی»